deltang eshgham
|
خانمی بعداز ساعتها کار دفتر کارش را ترک میکند.او کودکی را میبیند که کنار جاده ایستاده و درحال گریه کردن است...این خانم دلش بحال کودک میسوزد,بنابراین ازاو دلیل گریه اش را میپرسد...کودک میگوید که گم شده واز خانم میخواهد که اورا به خانه اش برساند وکاغذی را به اومیدهد که ادرس خانه روی ان نوشته شده بود!زن که فرد مهربانی بوده تصمیم میگیرد که کودک را به خانه اش برساند,بدون اینکه به چیزی مشکوک شود...وقتی به خانه میرسند زنگ در را می فشارد اما دچار برق گرفتگی شده و بیهوش میشود!فرداصبح که بهوش می اید میبیند که درخانه خالی روی زمین افتاده است!اوحتی متجاوزان را ندیده بود... به همین خاطر است این روزها جنایتکاران افراد مهربان را نشانه گرفته اند.توصیه میشود هیچ وقت کودکی را به مکانی نرسانید ودرصورت اصرار والتماس او,اورا به اداره پلیس تحویل دهید خانم ها مواظب خودتان باشید!
+نوشته شده در سهشنبه 09 اردیبهشت 1393ساعت22:43توسط deltangeshgham |
|
+نوشته شده در شنبه 06 اردیبهشت 1393ساعت19:21توسط deltangeshgham |
|
+نوشته شده در شنبه 06 اردیبهشت 1393ساعت19:20توسط deltangeshgham |
|
دلم برای نسل بعد میسوزه...! بایه مشت پدربزرگ ابرو برداشته میخوان چیکار کنن؟؟؟
+نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت19:00توسط deltangeshgham |
|
دلتنگ تو که میشوم زندگی ام سیاه میشود!!!
+نوشته شده در شنبه 30 فروردین 1393ساعت18:42توسط deltangeshgham |
|
+نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین 1393ساعت19:57توسط deltangeshgham |
|
وانقدر کوچک باشد که نتوانی ان کس که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی...
+نوشته شده در پنجشنبه 28 فروردین 1393ساعت19:34توسط deltangeshgham |
|
+نوشته شده در پنجشنبه 21 فروردین 1393ساعت20:09توسط deltangeshgham |
|
+نوشته شده در دوشنبه 18 فروردین 1393ساعت20:42توسط deltangeshgham |
|
پا به پای کودکی هایم بیا کفشهایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن بازهم با خنده ات اعجاز کن پابکوب ولج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان مادری از جنس باران داشتیم درکنارش خواب اسان داشتیم یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما قصه های هرشب مادربزرگ ماجرای بزبزقندی و گرگ غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت هرکسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود ای شریک نان و گردو وپنیر همکلاسی باز دستم را بگیر مثل تودیگر کسی یکرنگ نیست ان دل نازت برایم تنگ نیست؟ رنگ دنیایت هنوزم ابی است؟ اسمان باورت مهتابی است؟ هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و بازهم کودک بمان باز باران با ترانه گریه کن کودکی تو کودکانه گریه کن ای رفیق روزهای گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد....!
+نوشته شده در سهشنبه 12 فروردین 1393ساعت12:55توسط deltangeshgham |
|
|
About
نردبان دلم شکسته است میشود برای من کمی دعا کنی؟یا اگر خدا اجازه میدهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است..میشود برای بیقراری دلم سفارشی به ان رفیق باوفا خدا کنی...........؟ Archivesفروردین 1394آبان 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 Authorsnazanin & hosein💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
|